بیماری های مادرزادی متابولیسم
چگونه د راپیدمی کورونا، زایمان کنم.
چندقدم به سوی حافظه بهتر
هردارویی ، مفیدنیست.
آلزایمرچیست ؟
بزرگان ایمنولوژی
با مزاج خود آشنا شویدم
Arrow
Arrow
Full screenExit full screen
ArrowArrow
متابولیسم اشتباه
اختلالات متابولیسم مادرزادی چیست
استرس کروناویروس
چگونه با استرس ناشی ازکرونا مقابله کنیم.
ویروس تاجدار
بیماری قدیمی ، تظاهرنوین
دستورالعمل کورونا و زنان حامله
توصیه هایی برای زایمان بهتر
تقویت حافظه با مواد طبیعی
چی بخورم
داروهای قاتل
مراقب داروهاباشید.
فراموشی
بدترین بیماری پایان عمر
چهره های دنیای ایمنی
سرگذشت ایمنی ازابتدا تا کنون
مزاج
ساختار طبیعی بدن
Shadow
Slider

تاریخچه هیپنوتیزم: هیپنوتیزم علمی

در . ارسال در منتخب تاریخ پزشکی

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 
 تاریخچه هیپنوتیزم: سال های آغازین
تاریخچه هیپنوتیزم:سیرتکاملی
تاریخچه هیپنوتیزم:هیپنوتیزم علمی
تاریخچه هیپنوتیزم: ادامه راه
تاریخچه هیپنوتیزم: تکامل شیوه های علمی

 

 

 

 


فرانس آنتوان مسمر پزشك و كاشف مانيه‎تيسم در دهكده كوچكي بنام ايزيانك در كشور اطريش متولد شد و تا سن 15 سالگي در همان جا در مدرسة كشيشان به تحصيل پرداخت.

سپس در دانشگاه يسوعيها به تحصيل فلسفه پرداخت و دكتراي خود را در اين رشته دريافت كرد. پس از آن يعني در سال 1759 به تحصيل حقوق پرداخت. اما بزودي تحصيل در اين رشته را ترك كرده و به تحصيل طب پرداخت و در نوامبر 1765 موفق به دريافت درجه دكتراي خود گرديد.  

Hypnosis history mesmer
فرانس مسمر، بنیانگذارعلمی هیپنوتیزم

 

او به ابعاد و اهميت نظريه مغناطيس حيواني كه صدها سال قبل از او هم وجود داشت،‌ اهميت و اعتبار زيادي بخشيد. مسمر بر اساس اين نظرية جذاب قديمي، سيستم درماني نو و پرقدرتي را بنا نمود، وي علت وقوع همة بيماريهاي انسان را اختلال در توزيع سيالة كيهاني در بدن تصور مي‎كرد.

مبداء تئوري مغناطيس حيواني مسمر را مي‎توان در قرون وسطي و در بين اعتقادات پزشك و ستاره شناس شهير، پاراسلس جستجو نمود.

گرچه دكتر مسمر در حين بحرانهاي مغناطيسي با تعداد زيادي از پديده‎هاي هيپنوتيزمي روبرو بود، ولي او از اين مسئله كاملاً بي‎خبر بود و بعدها يكي از شاگردان وي بنام كنت ماركي دپويي سگور با خلسة هيپنوتيزمي برخورد كرد و آنرا سومنامبوليسم مصنوعي ناميد. او اين حالت را شبيه وضعيت خوابگردي كه در برخي افراد در شب و در طي خواب پديد مي‎آمد مي‎دانست. در اينجا لازم مي‎دانم نكته‎اي راجع به مغناطيس ذكر كنم تا رابطة آن با نظرية مسمر روشن‎تر شود. مغناطيس نام ديگر آهنرباست. زيرا آهنـربا ابتدا در شهر ماگنزي كشف گرديد و بنام ماگنتيت و بعد مغناطيس معروف شد و از طرفي چون آهنربا از تركيبات اكسيد آهن است و از معدن استخراج مي‎گردد، به آن مغناطيس معدني هم مي‎گويند.

پاراسلس در قرن 15 ميلادي معتقد بود آهنربا يك قطب منفي و يك قطب مثبت دارد و اگر آنرا بطرز صحيح و بخصوص روي موضع دردناك بگذارند،‌ درد برطرف مي‎شود. او همچنين معتقد بود از آهنربا جهت درمان بيماريهايي نظير اختلال قاعدگي زنان، آبريزش چشم و حتي سرطان مي‎توان بهره گرفت. پاراسلس اعتقاد داشت با نيروي سحرآميز آهنربا مي‎توان به بسياري از حقايق هستي واقف شد. مسئله مهم و اصلي اين بود كه وي اعتقاد داشت نظير همين نيرو در خواب كنندگان و بعبارت امروزي هيپنوتيزورها نيز وجود دارد.  

بر اساس اين اعتقاد بود كه بعدها فرضية مغناطيس حيواني از سوي مسمر اعتبار صد چندان يافت . بدين صورت كه سيصد سال پس از پاراسلس، دكتر آنتوان مسمر آهنربايي در دست دوست كشيش خود پدر هل (كه قبلاً ذكر آن رفت) ديد و در مورد آن سؤال نمود. پدر هل پاسخ داد كه آهنربا را جهت تسكين درد شكم زني كه اخيراً به اتريش آمده مي‎برد. چند روز بعد مسمر مطلع شد كه درد شكم زن مذكور بر طرف گرديده. مسمر با ناباوري زن را معاينه كرد و سئوالاتي راجع به سابقة بيماريش پرسيده و مطمئن شد كه آن زن با بستن آهنربا به شكمش معالجه شده، لذا او نيز مصمم شد جهت تسكين درد بيمارانش از آهنربا استفاده كند.  

كارهاي پدر هل كه قبلاً با روش درماني او آشنا شديم، با نظرية مغناطيس حيواني مسمر هماهنگي داشت و از طرفي مسمر با بررسي كارهاي پدر گاسنر تصور كرد قواي مغناطيسي بيشتر از طريق مذهبي مؤثر مي‎گردد. مسمر تصور مي‎كرد صليبي كه پدر گانسر روي دوش مي‎گيرد خاصيت مغناطيسي دارد.

بعدها مسمر جنبة مذهبي و ايدئولوژيك صليب را با جايگزين كردن يك عصا يا گرز آهني از بين برد و بدين ترتيب بر اساس نظرية مغناطيس حيواني، مسمر يك روش درماني جديدي را بنيانگذاري كرد كه سپس مسمريسم نام يافت.

مسمر در ادامة معالجه با آهنربا، تصميم گرفت براي تسريع در معالجات، از آهنرباهاي بيشتري استفاده كند، لذا قطعات بيشتري آهنربا تهيه كرد و آنجا را همزمان به شكم، پشت، پهلوي راست و چپ، دستها و پاهاي بيمار مي‎بست تا نيروي زيادتري توليد شود و بيمار زودتر معالجه گردد. وي حتي در آب آشاميدني و وان حمام بيماران آهنربا قرار مي‎داد.

مسمر، بعدها براي اينكه نيروي آهنربايي بيشتري را در يك جا جمع كند تا بيماران بيشتري را معالجه نمايد، يك حوض چوبي ساخت كه آنرا باكه مي‎گفتند.

در آن حوض يا باكه تعداد زيادي بطريهاي پر از آب مغناطيسي شده قرار مي‎داد و همة آن بطريها را با سيم مسي بهم وصل مي‎كرد و زنجيرهاي باريكي به اين سيم‎ها وصل مي‎نمود، به نحوي كه بيماران اطراف اين حوض چوبي مي‎نشستند و سيمهاي مغناطيسي شده را به دست مي‎گرفتند تا از اين طريق دچار باصطلاح بحران شوند. اشتفن سوايگ مي‎نويسد :

تالار معاينة مسمر كه در كاخ مجلل و زيباي خودش واقع بود، تزئينات خاصي داشت. مقابل پنجره‎ها پرده‎هاي كلفتي آويخته بود كه روشنايي بيرون به تالار نتابد. در كف تالار فرشهاي ضخيم گسترده بود كه صداي پا بلند نشود. ديوارهاي مستور از آينه بود و بالاي آينه‎‎ها نقشهاي عجيب و غريبي به چشم مي‎خورد كه حسّ كنجكاوي بينندگان را تحريك مي‎كرد. كساني كه وارد اين تالار مي‎شدند، احساس مي‎كردند وارد محيط مرموزي شده‎اند و چون نمي‎دانستند كه مكانيسم و طريق معالجه چگونه است، طبعاً مضطرب مي‎شدند.    

در وسط تالار، حوض معروف باكه گذاشته شده شود و بيماران در سكوت مطلق اطراف اين حوض قرار مي‎گرفتند. هيچ يك از آنها حق نداشت حرف بزند تا مبادا سكوت و آرامش آنجا بهم بخورد و آثار مانيه‎تيسم از بين برود.

در ميان اين سكوت مطلق كه جز صداي تنفس بيماران چيزي شنيده نمي‎شد، از اتاق مجاور صداي موسيقي بگوش مي‎رسيد كه اين موسيقي گاهي با آواز دسته جمعي همراه بود و لحظاتي هيجان‎آور مي‎شد و زماني نيز با الحان ملايم خود اعصاب بيماران را تسكين مي‎داد.

در اين هنگام مسمر با قامت بلند در حالي كه لباده‎اي از اطلس به رنگ آبي بر تن داشت، متين و با وقار وارد تالار مي‎شد و در حالي كه چشمان خود را به چشمان آنها دوخته بود، آن ميله را در بالاي سر و اطراف بدن بيماران به حركت در مي‎آورد. لحظاتي بعد در حاليكه همچنان سكوت مطلق در تالار حكمفرما بود،‌ بيماران يكي پس از ديگري دچار ارتعاش و هيجان مي‎شدند كه اين حال را بحران مي‎ناميدند.

بيماران هنگام بحران،‌ هر يك وضع مخصوص بخود را داشتند. يكي بشدت از سر و رويش عرق مي‎ريخت، ديگري ميلرزيد، سومي فرياد مي‎زد، چهارمي روي زمين مي‎غلطيد، پنجمي مي‎رقصيد، ششمي قاه قاه مي‎خنديد و هفتمي گويا به حال اغماء افتاده باشد هيچ اثر حيات و حركتي از خود نشان نمي‎داد. پس از گذشت از اين بحران بود كه بعضي‎ها بطور موقت و برخي ديگر بطور دائم معالجه مي‎شدند  

مسمر بعدها با مطالعه در خصوص هيئت، با الهام از عقايد پاراسلس به اين فكر افتاد كه ستارگان بايد تأثيري در سرنوشت انسانها داشته باشند، لذا با مطالعة بيشتر در خصوص سيارات، معتقد شد كه تمامي كائنات را امواجي فرا گرفته كه اين امواج در انسان نيز به وفور يافت مي‎شود و اگر اين امواج از جسم انساني به انسان ديگر منتقل شود، مي‎تواند بسياري از امراض را درمان كند.

مسمر اين نيرو را مغناطيس حيواني ناميد. وي معتقد بود كه اين نيرو در همگان يكسان نيست و همه قادر به مهار كردن و استفاده از آن نيستند. او براي اثبات نظرية خود از استادان دانشگاه درخواست نمود كه به آزمايشهاي او توجه كرده و ببينند كه وي چگونه با مالش و حركات دست،‌ شدت دردها را مي‎كاهد و بسياري از بيماريهاي صعب العلاج را درمان مي‎كند.

ولي استادان به درخواستهاي او توجه نمي‎كردند،‌ زيرا آنها مايل بودند كه مسمر به آنها نشان دهد آن مادة سياله كه از نظر او از جسمي به جسم ديگر منتقل مي‎گردد و موجب درمان امراض و يا توليد درد و ناراحتي در اشخاص مي‎گردد چيست؟  

متأسفاده مسمر قادر نبود كه نظريات خود را عملاً ثابت كند و آن مادة سياله‎اي را به آنها نشان دهد.

مسمر كه ابتدا در وينه به معالجات مانيه‎تيسمي مي‎پرداخت بعدها به پاريس رفت و در آنجا به مداواي بيماران مشغول شد.

از زماني كه مسمر از وينه به پاريس سفر كرده بود، مطب او كه ابتدا در منزل شخصي‎اش و سپس در كاخ مجلل او قرار داشت همواره مملو از جمعيت بود. او طي پنج سال اقامت در پاريس هزاران بيمار را كه از صبح تا شب و بلكه پاسي از شب گذشته به مطب او مراجعه مي‎كردند درمان نموده بود.    

تاريخ زندگي مردان بزرگ نشان داده كه هر گاه كسي پيدا شده و عقيده تازه‎اي ابراز داشته يا كشف تازه‎اي كرده، مخالفين بسياري پيدا كرده است. مسمر هم با كسب شهرت روز افزون، با مخالفين بسياري مواجه گرديد. حاسدان نيز از موقعيت عجيب مسمر عصباني شده شروع به چاپ مطالب انتقادي در روزنامه‎ها كردند.    

حتي عده‎اي از شارلاتان‎ها به تقليد از مسر وارد عمل شده شروع به اغفال كردن ساده لوحان نمودند و با اين عمل خود، مسمر را بيش از پيش بدنام كردند.

مسمر در ماه مارس 1776 نامه‎اي بدين مضمون براي رئيس فرهنگستان شهر مونيخ نوشت: ] من با آنكه در عرصة مانيه‎تيسم مرتباً نائل به كشفيات طبي و فيزيكي جديدي مي‎شوم، با اين حال خيلي ميل دارم اسلوب جديد تداوي من مورد بحث و انتقاد قرار گيرد، ولي هيچ كس حاضر نيست نظرية مرا مورد مطالعه قرار دهد و من دائماً ناگزيرم با توطئه‎ها و مخالفتهاي كوته نظران مبارزه كنم. اين اشخاص بدون اينكه اسلوب معالجة مرا مطالعه كنند مي‎گويند‌: من حقه‎باز و شارلاتانم. [    

در واقع مسمر صد سال زودتر متولد شده بود، زيرا عقايد اجتماعي قرن هيجدهم اروپا دوران خرافات و موهومات قرون وسطي را پشت سر گذاشته بود و دانشمندان آن عصر نمي‎خواستند هيچ عقيده و حرف تازه‎اي را در زمينة علوم عملي بدون ديدن،‌ لمس كردن و آزمايش نمودن بپذيرند. غافل از اينكه ممكن است كشف مسمر هم جز آزمايش و عمل، چيز ديگري نباشد. كما اينكه مرور ايام بالاخره هيپنوتيزم را قبول كرد و آنرا بعنوان علم و فن به رسميت شناخت.    

بالاخره كار مخالفت گويي به مسمر چنان بالا گرفت كه به فرمان لوئي شانزدهم يك كميسيون تحقيق جهت بررسي نظريه و اسلوب تداوي مسمر تشكيل شد و اين كميسيون در پايان تحقيقات خود يعني در مارس 1779 نظرية مغناطيس حيواني را مردود شمرد و با روش تداوي مسمر مخالفت كرد

مسمر نيز پس از اين مخالفت مجبور شد پاريس را ترك كند. اعضاي اين كميسيون عبارت بودند از : بن جامين فرانكلين ، لاوازيه ، ژان سيلويان بيلي و عده‎اي ديگر

مسمر پس از مدتي خانه بدوشي عاقبت باز به وينه مراجعه كرد. در وينه ژوزف دوم نسبت به او ظنين شده او را بمدت 2 ماه به زندان انداخت، زيرا شايع شده بود مسمر از انقلاب فرانسه كه در آن زمان در جريان بود حمايت مي‎كند.

مسمر در سال 1803 از اطريش تبعيد و به سوئيس رفت و در شهر فروان فلد اقامت گزيد. وي از آن پس تا پايان عمر در همان شهر سكونت داشت و به تحقيقات و مداواي بيماران مشغول بود.

مسمر كه انساني شريف بود، هنگام شهرت و معروفيتش، چندين درمانگاه جهت ارائه خدمات درماني رايگان تأسيس كرد و خود نيز با وجود داشتن شهرت و مراجعين فراوان، اكثر بيماران را رايگان معالجه مي‌‎كرد.    

از زماني كه مسمر فرضية مغناطيس حيواني را مطرح كرده بود، افكار جديد و سئوالات زيادي برايش پيدا شده بود. از جملة اينكه:

1ـ آيا اين نيرو يعني مغناطيس حيواني كه در دستهاي او وجود دارد و بيماران را معالجه مي‎كند در شخص او مي‎باشد يا از جاي ديگري مي‎آيد؟

2ـ اگر اين نيرو در شخص خودش وجود دارد آيا همگان از اين نيرو برخوردارند؟

3ـ اين نيرو چطور و به چه شكل از دستها و بدن او خارج مي‎شود؟ آيا جنبة معنوي دارد يا به شكل ذرات ريز و يا امواج،‌ از دستهاي او خارج شده و وارد بدن شخص بيمار مي‎شود؟

hypnosis credibility 2

4ـ آيا اين نيرو از آسمان و ستارگان سرچشمه مي‎گيرد يا يكي از خواص خون و گوشت و استخوان است؟    

اين سئوالات و سئوالات بيشمار ديگري فكر مسمر را به خود مشغول داشته بود و او اگرچه نتوانست تا پايان عمر خود پاسخ همة آن سئوالات را بدست آورد، مع ذلك در عمل تجربياتي بدست آورد كه در قرن حاضر نيز به قوت خود باقي هستند. از جمله:

1ـ استعداد برخي براي مانيه‎تيسم شدن بيشتر و استعداد برخي ديگر كمتر است.

2ـ نيروي مانيه‎‎تيسم در حال دسته جمعي خيلي بيشتر از هنگامي است كه يك نفر به تنهايي مانيه تيسم شود.

3ـ مانيه تيسم همة بيماريها را معالجه نمي‎كند، بلكه فقط برخي بيماريها را ( كه امروزه بعنوان بيماريهاي روان ـ تني شناخته شده‎اند) معالجه مي‎كند.  

البته دانشمندان امروزه علت هيپنوتيزم شدن را مربوط به مغناطيس حيواني نمي‎دانند و هر يك علل خاصي براي اين حالت عنوان مي‎كنند.

برخي از روانپزشكان بزرگ مانند دكتر مايرز رئيس انجمن بين المللي هيپنوتيزم، معتقدند كه علل واقعي و اصلي هيپنوتيزم تا كنون كشف نشده و لذا ممكن است در آينده كلية عقايد مربوط به هيپنوتيزم تغيير كند.    

بالاخره دكتر فرانس آنتوان مسمر كاشف مانيه‎تيزم در 5 مارس 1816 بر اثر سكته مغزي، جهان مادي را ترك نموده،‌ به ابديت پيوست.

جنازة وي طبق وصيت او بدون تشريفات به خاك سپرده شد و دوستانش روي قبر او تخته سنگ بزرگي به شكل مثلث نصب كردند و يك ساعت آفتابي و يك قطب نما نيز روي قبرش قرار دادند.    

ادامه مقاله

  • ویدیوی هفته
  • درمانگر اماکشنده :

    پزشکان قاتل >

    باشگاه خبرنگاران ایران مدلاین :بر اساس گزارش نگران کننده ای

    بیشتر
  • نام آوران ازیادرفته :

    قطب الدین شیرازی >

     

    محمود بن مسعود بن مصلح به قطب الدین شیرازی

    بیشتر
  • تماشاگه اسرار :

    موزه ملی تاریخ علوم پزشکی >

    موزه علوم پزشکی ایران در سال ۱۳۸۰ ودر واپسین روزهای وزارت

    بیشتر
  • نام آوران ازیادرفته :

    جبرئیل بن عبیدالله بن بختیشوع >

     

    او نوه بختیشوع دوم (متوفی ح۱۸۵) بود. پدر جبرئیل

    بیشتر
  • مرکزآموزش پزشکی :

    دانشگاه علوم پزشکی تهران >

    یکی از دانشگاه‌های دولتی ایران و تحت پوشش وزارت بهداشت،

    بیشتر
  • تمدن گمشته :

    شهرسوخته >

     

    در روزگاران دور که بشر تازه یک‌جا نشین شده

    بیشتر
  • 1
  • همه
  • عصرجدید
  • پیش فرض
  • عنوان
  • تاریخ
  • تصادفی
بارگزاری بیشتر کلید شیفت نگه دارید. تمامی خبرها

درباره ی ایران مدلاین

IranMedline

باسلام مدیریت سایت ایران مدلاین با هدف دستیابی آسانتراطلاعات طبی/بهداشتی برای همگان ، بویژه پزشکان و پیراپزشکان ، اقدام به انتشاراین سایت نمود. سایت کنونی که بدنبال تغییرات کلی واساسی برمبنای توصیه ها و پیشنهادات شما عزیزان دستخوش دگرگونی وسیعی شد، حاصل ساعتها تلاش گروه طراحی ، نویسندگان، هنرمندان وپزشکان همکارسایت رابه شما جویندگان علم ودانش ارائه می دهد. معهذا بازهم درانتظار نظرات همه شما هستیم.هدف اصلی سایت، ارائه اطلاعا ت جامع علوم پزشکی و بهداشت و تمام شاخه های وابسته به آن می باشد.لذا استدعا داریم هرگونه کمبودی دراین زمینه رابه ما یادآوری نمائید.

متاسفانه سایت کاملی که تمامی اطلاعات موردنیازشما رادرزمینه علوم پزشکی و حرف وابسته فراهم نماید به زبان فارسی موجودیت نیافته بود، وجهت دستیابی به موضوعات مورد نظرلازم بود تمامی سایتهای فارسی /غیرفارسی راجستجو کنید تا شاید برحسب تصادف به اطلاعات موردنظرتان دسترسی بیابید.